پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸

می‌زنم حلقهٔ درِ هر خانه‌ای

هست در کوی شما دیوانه‌ای؟!

مرغ جان دیوانهٔ آن دام شد

دام عشق دلبری دُردانه‌ای

عقل‌ها نعره‌زنان کآخر کجاست

در جنونْ دریادلی مردانه‌ای؟

ای خدا مجنون آن لیلی کجاست؟

تا به گوشش دردمیم افسانه‌ای

زانکه گوش عقل نامحرم بُوَد

از فسون عاشقان بیگانه‌ای

سلسله‌زلفی که جان مجنون او است

میل دارد با شکسته شانه‌ای

شهر ما پرفتنه و پرشور شد

الغیاث از فتنهٔ فَتّانه‌ای

زوتر ای قَفّال مِفتاحی بساز

کز فرج باشد ورا دندانه‌ای

هین! خمش کن کژ مرو فرزین نه‌ای

کی چو فرزین کژ رود فرزانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ای بهار سبز و تر شاد آمدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲۲هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲۳باد بین اندر سرم از باده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۴آه از عشق جمال حوره‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۵ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۶گر در آب و گر در آتش می‌روی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۷ز کجا آمده‌ای می‌دانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.