پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۷

هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای

هیچ گل بی‌زخم خاری دیده‌ای

در گلستان جهان آب و گل

بی خزانی نوبهاری دیده‌ای

چونک غم پیش آیدت در حق گریز

هیچ چون حق غمگساری دیده‌ای

کار حق کن بار حق کش جز ز حق

هیچ کس را کار و باری دیده‌ای

هیچ دل را بی‌صقال لطف او

در تجلی بی‌غباری دیده‌ای

بی جمال خوب دلدار قدیم

جز خیالی دل فشاری دیده‌ای

از نشاط صرف ناآمیخته

شرح ده ای دل تو باری دیده‌ای

در جهان صاف بی‌درد و دغل

بی خطر ایمن مطاری دیده‌ای

چون سگ کهف آی در غار وفا

ای شکاری چون شکاری دیده‌ای

لب ببند و چشم عبرت برگشا

چونک دیده اعتباری دیده‌ای

شمس تبریزی بگیرد دست تو

گر ز چشم بد عثاری دیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱۹گر سران را بی‌سری درواستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ای بهار سبز و تر شاد آمدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲۲هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۳باد بین اندر سرم از باده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۴آه از عشق جمال حوره‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۵ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۶گر در آب و گر در آتش می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.