پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۴

ناگهان اندر دویدم پیش وی

بانگ برزد مست عشق او که هی

هیچ می‌دانی چه خون ریز است او؟

چون توی را زهره کی بوده‌ست کی؟

شکران در عشق او بگداختند

سربریده ناله کن مانند نی

پاک کن رگ‌های خود در عشق او

تا نبرد تیغ او پایت ز پی

بر گلستانش گدازان شو چو برف

تا برآرد صد بهار از ماه دی

یا درآ و نرم نرمک مرده شو

تا تو را گویند ای قیوم حی

حبس کن مر شیره را در خنب حق

تا بجوشد وارهد از نیک و بی

شمس تبریزی بیا در من نگر

تا ببینی مر مرا معدوم شی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱۶مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱۷هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱۸می‌زنم حلقهٔ درِ هر خانه‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱۹گر سران را بی‌سری درواستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ای بهار سبز و تر شاد آمدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۲هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۳باد بین اندر سرم از باده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.