پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۵

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی

وز همه یاران تو زوتر برجهی

هست سرتیزی شعار شیر نر

هست دم داری در این ره روبهی

برفروز آتش زنه در دست توست

یوسفت با توست اگر خود در چهی

گر غروب آمد به گور اندرشدی

باز طالع شو ز مشرق چون مهی

گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت

پس بجنب ای قد تو سرو سهی

برجهان تو اسب را ترکانه زود

که به گوش توست خوب خرگهی

سارعوا فرمود پس مردانه رو

گفت شاهنشاه جان نبود تهی

همچو زهره ناله کن هر صبحگاه

وآنگه از خورشید بین شاهنشهی

بدر هر شب در روش لاغرتر است

بعد کاهش یافت آن مه فربهی

وقت دوری شاه پروردت به لطف

تا چه‌ها بخشد چو باشی درگهی

بس کن آخر توبه کردی از مقال

در خموشی‌هاست دخل آگهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱۷هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱۸می‌زنم حلقهٔ درِ هر خانه‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱۹گر سران را بی‌سری درواستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ای بهار سبز و تر شاد آمدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۲هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۳باد بین اندر سرم از باده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۴آه از عشق جمال حوره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.