پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۲

با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی

واقفی بر عجزم اما می‌کنی

ترجمان سر دشمن می‌شوی

ظن کژ را در دلش جا می‌کنی

هم تو اندر بیشه آتش می‌زنی

هم شکایت را تو پیدا می‌کنی

تا گمان آید که بر تو ظلم رفت

چون ضعیفان شور و شکوی می‌کنی

آفتابی ظلم بر تو کی کند

هر‌چه می‌خواهی ز بالا می‌کنی

می‌کنی ما را حسود همدگر

جنگ ما را خوش تماشا می‌کنی

عارفان را نقد شربت می‌دهی

زاهدان را مست فردا می‌کنی

مرغ مرگ‌اندیش را غم می‌دهی

بلبلان را مست و گویا می‌کنی

زاغ را مشتاق سرگین می‌کنی

طوطی خود را شکرخا می‌کنی

آن یکی را می‌کِشی در کان و کوه

وین دگر را رو به دریا می‌کنی

از ره محنت به دولت می‌کشی

یا جزای زلت ما می‌کنی

اندر این دریا همه سود است و داد

جمله احسان و مواسا می‌کنی

این سَر‌ِ نکته است پایانش تو گوی

گرچه ما را بی‌سر و پا می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱۴ناگهان اندر دویدم پیش وی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱۵خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱۶مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱۷هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱۸می‌زنم حلقهٔ درِ هر خانه‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱۹گر سران را بی‌سری درواستی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۰ای بهار سبز و تر شاد آمدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.