پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۰

بوی مشکی در جهان افکنده‌ای

مشک را در لامکان افکنده‌ای

صد هزاران غلغله زین بوی مشک

در زمین و آسمان افکنده‌ای

از شعاع نور و نار خویشتن

آتشی در عقل و جان افکنده‌ای

از کمال لعل جان افزای خویش

شورشی در بحر و کان افکنده‌ای

تو نهادی قاعده عاشق کشی

در دل عاشق کشان افکنده‌ای

صد هزاران روح رومی روی را

در میان زنگیان افکنده‌ای

با یقین پاکشان بسرشته‌ای

چونشان اندر گمان افکنده‌ای

چون به دست خویششان کردی خمیر

چونشان در قید نان افکنده‌ای

هم شکار و هم شکاری گیر را

زیر این دام گران افکنده‌ای

پردلان را همچو دل بشکسته‌ای

بی دلان را در فغان افکنده‌ای

جان سلطان زادگان را بنده وار

پیش عقل پاسبان افکنده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۲ای درآورده جهانی را ز پای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۳باوفا یارا جفا آموختی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۴عاقبت از عاشقان بگریختی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۵اندرآ در خانه یارا ساعتی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶گوید آن دلبر که چون همدل شدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷آفتابا سوی مه رویان شدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰۸باوفاتر گشت یارم اندکی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰۹هست امروز آنچ می‌باید بلی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.