پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۸

سفر کردم به هر شهری دویدم

به لطف و حسن تو کس را ندیدم

ز هجران و غریبی بازگشتم

دگرباره بدین دولت رسیدم

از باغ روی تو تا دور گشتم

نه گل دیدم نه یک میوه بچیدم

به بدبختی چو دور افتادم از تو

ز هر بدبخت صد زحمت کشیدم

چه گویم مرده بودم بی‌تو مطلق

خدا از نو دگربار آفریدم

عجب گویی منم روی تو دیده

منم گویی که آوازت شنیدم

بهل تا دست و پایت را ببوسم

بده عیدانه کامروز است عیدم

تو را ای یوسف مصر ارمغانی

چنین آیینه روشن خریدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۰اگر عشقت به جای جان ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۱بیا ای آنک بردی تو قرارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۲گهی در گیرم و گه بام گیرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳اگر سرمست اگر مخمور باشم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴خداوندا مده آن یار را غم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵چه نزدیک است جان تو به جانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶چه نزدیک است جان تو به جانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.