پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۷

مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم

چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی

به عشقم چون برآیی؟ من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت

مرا گویی کجایی؟ من چه دانم

مرا گویی به قربان‌گاهِ جان‌ها

نمی‌ترسی که آیی؟ من چه دانم

مرا گویی اگر کشتهٔ خدایی

چه داری از خدایی؟ من چه دانم

مرا گویی چه می‌جویی دگر تو

ورای روشنایی؟ من چه دانم

مرا گویی تو را با این قفس چیست

اگر مرغ هوایی؟ من چه دانم

مرا راه صوابی بود گم شد

ار آن تُرکِ خَتایی من چه دانم

بلا را از خوشی نشناسم ایرا

به غایت خوش بلایی من چه دانم

شبی بربود ناگه شمس تبریز

ز من یکتا دو تایی من چه دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بیا کامروز بیرون از جهانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱من از عالم تو را تنها گزینم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ورا خواهم دگر یاری نخواهم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳نه آن شیرم که با دشمن برآیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴چو آب آهسته زیر که درآیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ز قند یار تا شاخی نخایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶از آن باده ندانم، چون فنایم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.