پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۶

از آن باده ندانم، چون فنایم

از آن بی‌جا نمی‌دانم کجایم

زمانی قعر دریایی درافتم

دمی دیگر چو خورشیدی برآیم

زمانی از من آبستن جهانی

زمانی چون جهان خلقی بزایم

چو طوطیْ جانْ شِکر خاید به ناگه

شوم سرمست و طوطی را بخایم

به جایی درنگنجیدم به عالم

بجز آن یارِ بی‌جا را نشایم

منم آن رندِ مستِ سخت شیدا

میانِ جمله رندان‌ْ هایْ هایم

مرا گویی: «چرا با خود نیایی؟!»

تو بنما خود که تا با خود بیایم

مرا سایه‌یْ هُما چندان نوازد

که گویی سایه او شد من هُمایم

بدیدم حُسن را سرمست می‌گفت:

«بلایم من، بلایم من، بلایم»

جوابش آمد از هر سو ز صد جان

تُرایم من، تُرایم من، تُرایم

تو آن نوری که با موسی همی‌گفت

«خدایم من، خدایم من، خدایم»

بگفتم: «شمس تبریزی! کِیی؟» گفت:

«شمایم من، شمایم من، شمایم»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸به پیش باد تو ما همچو گردیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۹شب دوشینه ما بیدار بودیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰من و تو دوش شب بیدار بودیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱بیا کامروز شَه را ما شکاریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳بیا امروز ما مهمان میریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴بیا ما چند کس با هم بسازیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.