پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۳

بیا امروز ما مهمان میریم

بیا تا پیش میر خود بمیریم

ز مرگ ما جهانی زنده گردد

ازیرا ما نه قربان حقیریم

به مرغی جبرئیلی را ببندیم

به جانی ما جهانی را بگیریم

سبو بدهیم و دریایی ستانیم

چرا ما از چنین سودی نفیریم

غلام ماست ازرق پوش گردون

غلام خویشتن را چون اسیریم

چو ما شیریم و شیر شیر خوردیم

چرا چون یوز مفتون پنیریم

خمش کن نیست حاجت وانمودن

به پیش تیر باشی گرچه تیریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶میان ما درآ ما عاشقانیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷چرا شاید چو ما شه زادگانیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۸بر آن بودم که فرهنگی بجویم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۹مگردان روی خود ای دیده رویم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰بیا با هم سخن از جان بگوییم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱مرا خواندی ز در تو خستی از بام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲چنان مستم چنان مستم من این دم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.