پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۸

بر آن بودم که فرهنگی بجویم

که آن مه رو نهد رویی به رویم

بگفتم یک سخن دارم به خاطر

به پیش آ تا به گوش تو بگویم

که خوابی دیده‌ام من دوش ای جان

ز تو خواهم که تعبیرش بجویم

ندارم محرم این خواب جز تو

تو بشنو ای شه ستارخویم

بجنبانید سر را و بخندید

سری را که بداند مو به مویم

که یعنی حیله با من می سکالی

که من آیینه هر رنگ و بویم

مثال لعبتی ام در کف او

که نقش سوزن زردوز اویم

نباشد بی‌حیات آن نقش کو کرد

کمین نقشش منم درهای و هویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰بیا با هم سخن از جان بگوییم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱مرا خواندی ز در تو خستی از بام
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲چنان مستم چنان مستم من این دم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳کجایی ساقیا؟ در ده مدامم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۴مرا گویی چه سانی من چه دانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۵شراب شیره انگور خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶رفتم تصدیع از جهان بردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷من با تو حدیث بی‌زبان گویم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.