پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۷

چرا شاید چو ما شه زادگانیم

که جز صورت ز یک دیگر ندانیم

چو مرغ خانه تا کی دانه چینیم

چه شد دریا چو ما مرغابیانیم

برو ای مرغ خانه تو چه دانی

که ما مرغان در آن دریا چه سانیم

مزن بر عاشقان عشق تشنیع

تو را چه کاین چنینیم و چنانیم

چنینیم و چنان و هر چه هستیم

اسیر دام عشق بی‌امانیم

چرا از جهل بر ما می دوانی

نه گردون را چنین ما می دوانیم

عجب نبود اگر ما را بخایند

که آتش دیده و پخته چو نانیم

وگر چون گرگ ما را می درانند

چه چاره چون به حکم آن شبانیم

چو چرخ اندر زبان‌ها اوفتادیم

چو چرخ بی‌گناه و بی‌زبانیم

حریف کهرباییم ار چو کاهیم

نه در زندان چو کاه کاهدانیم

نتاند باد کاه ما ربودن

که ما زان کهربا اندر امانیم

تو را باد و دم شهوت رباید

نه ما که کهربای عقل و جانیم

خمش کن کاه و کوه و کهربا چیست

که آنچ از فهم بیرون است آنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۹مگردان روی خود ای دیده رویم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰بیا با هم سخن از جان بگوییم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱مرا خواندی ز در تو خستی از بام
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲چنان مستم چنان مستم من این دم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳کجایی ساقیا؟ در ده مدامم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۴مرا گویی چه سانی من چه دانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۵شراب شیره انگور خواهم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶رفتم تصدیع از جهان بردم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.