پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۵

شراب شیره انگور خواهم

حریف سرخوش مخمور خواهم

مرا بویی رسید از بوی حلاج

ز ساقی باده منصور خواهم

ز مطرب نالهٔ سرنای خواهم

ز زهره زاری تنبور خواهم

چو یارم در خرابات خراب است

چرا من خانهٔ معمور خواهم

بیا نزدیکم ای ساقی که امروز

من از خود خویشتن را دور خواهم

اگر گویم مرا معذور می‌دار

مرا گوید تو را معذور خواهم

مرا در چشم خود ره ده که خود را

ز چشم دیگران مستور خواهم

یکی دم دست را از روی برگیر

که در دنیا بهشت و حور خواهم

اگر چشم و دلم غیر تو بیند

در آن دم چشم‌ها را کور خواهم

ببستم چشم خود از نور خورشید

که من آن چهره پرنور خواهم

چو رنجوران دل را تو طبیبی

سزد گر خویش را رنجور خواهم

چو تو مر مردگان را می دهی جان

سزد گر خویش را در گور خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷من با تو حدیث بی‌زبان گویم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۸روی تو چو نوبهار دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۹زنهار مرا مگو که پیرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵۰گر از غم عشق عار داریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۱از اصل چو حورزاد باشیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ما آفت جان عاشقانیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ما صحبت همدگر گزینیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵۴چون ذره به رقص اندرآییم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.