پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۸

روی تو چو نوبهار دیدم

گل را ز تو شرمسار دیدم

تا در دل من قرار کردی

دل را ز تو بی‌قرار دیدم

من چشم شدم همه چو نرگس

کان نرگس پرخمار دیدم

در عشق روم که عشق را من

از جمله بلا حصار دیدم

از ملک جهان و عیش عالم

من عشق تو اختیار دیدم

خود ملک توی و جان عالم

یک بود و منش هزار دیدم

من مردم و از تو زنده گشتم

پس عالم را دو بار دیدم

ای مطرب اگر تو یار مایی

این پرده بزن که یار دیدم

در شهر شما چه یار جویم

چون یاری شهریار دیدم

چون در بر خود خوشش فشردم

آیین شکرفشار دیدم

چون بستم من دهان ز گفتن

بس گفتن بی‌شمار دیدم

چون پای نماند اندر این ره

من رفتن راهوار دیدم

سر درنکشم ز ضر که بی‌سر

سرهای کلاه دار دیدم

بس کن که ملول گشت دلبر

بر خاطر او غبار دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵۰گر از غم عشق عار داریم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵۱از اصل چو حورزاد باشیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ما آفت جان عاشقانیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ما صحبت همدگر گزینیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۴چون ذره به رقص اندرآییم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۵جز جانب دل به دل نیاییم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ای برده نماز من ز هنگام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵۷یا رب توبه چرا شکستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.