پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵۱

از اصل چو حورزاد باشیم

شاید که همیشه شاد باشیم

ما داد طرب دهیم تا ما

در عشق امیرداد باشیم

چون عشق بنا نهاد ما را

دانی که نکونهاد باشیم

در عشق توام گشاد دیده

چون عشق تو باگشاد باشیم

ما را چو مراد بی‌مرادی است

پس ما همه بر مراد باشیم

چون بنده بندگان عشقیم

کیخسرو و کیقباد باشیم

چون یوسف آن عزیز مصریم

هر چند که در مزاد باشیم

بر چهره یوسفی حجابی است

اندر پس پرده راد باشیم

خود باد حجاب را رباید

ما منتظران باد باشیم

ما دل به صلاح دین سپردیم

تا در دل او به یاد باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ما صحبت همدگر گزینیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵۴چون ذره به رقص اندرآییم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵۵جز جانب دل به دل نیاییم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ای برده نماز من ز هنگام
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۷یا رب توبه چرا شکستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۸دانی کامروز از چه زردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵۹من دوش به تازه عهد کردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶۰تا عشق تو سوخت همچو عودم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.