پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵۰

گر از غم عشق عار داریم

پس ما به جهان چه کار داریم

یا رب تو مده قرار ما را

گر بی‌رخ تو قرار داریم

ای یوسف یوسفان کجایی

ما روی در آن دیار داریم

هر صبح بر آن دو زلف مشکین

چون باد صبا گذار داریم

چون حلقه زلف خود شماری

ما چشم در آن شمار داریم

چشم تو شکار کرد جان را

ما دیده در آن شکار داریم

ای آب حیات در کنارت

این آتش از آن کنار داریم

زان لاله ستان چه زار گشتیم

یا رب که چه لاله زار داریم

گوییم ز رشک شمس تبریز

نی سیم و نه زر نه یار داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ما آفت جان عاشقانیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ما صحبت همدگر گزینیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵۴چون ذره به رقص اندرآییم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵۵جز جانب دل به دل نیاییم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ای برده نماز من ز هنگام
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۷یا رب توبه چرا شکستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵۸دانی کامروز از چه زردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵۹من دوش به تازه عهد کردم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.