پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

دانی کامروز از چه زردم

ای تو همه شب حریف نردم

در نرد دل از تو متهم شد

کو مهره ربود از نبردم

گفتم که دلا بیار مهره

کز رفتن مهره من به دردم

بگشاد دلم بغل که می جو

گر هست بیاب من نخوردم

دیوانه شدم ز درد مهره

دل را همه شب شکنجه کردم

می گفت بلی و گاه نی نی

گه عشوه بداد گرم و سردم

گفتم که تو برده‌ای یقین است

من از تو به عشوه برنگردم

دل گفت چگونه دزد باشم

من خازن چرخ لاژوردم

زین دمدمه از خرم بیفکند

دریافت که من سلیم مردم

خر رفت و رسن ببرد و دل گفت

من در پی گرد او چه گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶۰تا عشق تو سوخت همچو عودم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶۱تا چهره آن یگانه دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶۲گر ناز تو را به گفت نارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۶۳من اشتر مست شهریارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶۴روزی که گذر کنی به گورم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶۵ای دشمن روزه و نمازم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶۶تا با تو قرین شده‌ست جانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶۷امروز مرا چه شد چه دانم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.