پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷

امروز مرا چه شد چه دانم

امروز من از سبک دلانم

در دیدهِ عقل بس مَکینم

در دیدهِ عشق بی‌مَکانم

افسوس که ساکن زمینم

اِنصاف که صارمِ زمانم

این طُرفه که با تَنِ زمینی

بر پشتِ فلک همی‌دَوانم

آن بار که چرخ برنتابد

از قُوَتِ عشق می‌کِشانم

از سینه خویش آتشش را

تا سینهٔ سنگ می‌رِسانم

از لذت و از صفای قندش

پُر شَهد شده‌ست این دهانم

از مشکلِ شمسِ حقِ تبریز

من نکته مشکلِ جهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ناآمده سیل تر شدستیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷۰آن عشرت نو که برگرفتیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷۱در عشق قدیم سال خوردیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷۲گر گمشدگان روزگاریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ما عاشق و بی‌دل و فقیریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷۴نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷۵ما شاخ گلیم نی گیاهیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ما زنده به نور کبریاییم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.