پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۶

ما زنده به نور کبریاییم

بیگانه و سخت آشناییم

نفس است چو گرگ لیک در سر

بر یوسف مصر برفزاییم

مه توبه کند ز خویش بینی

گر ما رخ خود به مه نماییم

درسوزد پر و بال خورشید

چون ما پر و بال برگشاییم

این هیکل آدم است روپوش

ما قبله جمله سجده‌هاییم

آن دم بنگر مبین تو آدم

تا جانت به لطف دررباییم

ابلیس نظر جدا جدا داشت

پنداشت که ما ز حق جداییم

شمس تبریز خود بهانه‌ست

ماییم به حسن لطف ماییم

با خلق بگو برای روپوش

کو شاه کریم و ما گداییم

ما را چه ز شاهی و گدایی

شادیم که شاه را سزاییم

محویم به حسن شمس تبریز

در محو نه او بود نه ماییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷۸من جز احد صمد نخواهم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ما آب دریم ما چه دانیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۰تا دلبر خویش را نبینیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.