پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۴

هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام

پیش من نه دیده‌اش را کامتحان دیده‌ام

چشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کرد

من پس گوش از خجالت تا سحر خاریده‌ام

گرچه او عیار و مکار است گرد خویشتن

از میان رخت او من نقدها دزدیده‌ام

پای از دزدی کشیدم چونک دست از کار شد

زانک دزدی دزدتر از خویشتن بشنیده‌ام

جمله مرغان به پر و بال خود پریده‌اند

من ز بال و پر خود بی‌بال و پر پریده‌ام

من به سنگ خود همیشه جام خود بشکسته‌ام

من به چنگ خود همیشه پرده‌ام بدریده‌ام

من به ناخن‌های خود هم اصل خود برکنده‌ام

من ز ابر چشم خود بر کشت جان باریده‌ام

ای سیه دل لاله بر کشتم چرا خندیده‌ای

نوبهارت وانماید آنچ من کاریده‌ام

چون بهارم از بهار شمس تبریزی خدیو

از درونم جمله خنده وز برون زاریده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹۰چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹۱وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹۲نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹۳روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.