پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۵

ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم

صد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم

تو چراگاه خرانی نی مقام عیسیی

این چراگاه خران را من چرا بشناختم

آب شیرینم ندادی تا که خوان گسترده‌ای

دست و پایم بسته‌ای تا دست و پا بشناختم

دست و پا را چون نبندی گاهواره ت خواند حق

دست و پا را برگشایم پاگشا بشناختم

چون درخت از زیر خاکی دست‌ها بالا کنم

در هوای آن کسی کز وی هوا بشناختم

ای شکوفه تو به طفلی چون شدی پیر تمام

گفت رستم از صبا تا من صبا بشناختم

شاخ بالا زان رود زیرا ز بالا آمده‌ست

سوی اصل خویش یازم کاصل را بشناختم

زیر و بالا چند گویم لامکان اصل من است

من نه از جایم کجا را از کجا بشناختم

نی خمش کن در عدم رو در عدم ناچیز شو

چیزها را بین که از ناچیزها بشناختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹۰چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹۱وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹۲نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹۳روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ایها العشاق آتش گشته چون استاره‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.