پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹۲

نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم

نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم

نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو

کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم

نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم

سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم

ای سر رشته طرب‌ها عیسی دوران توی

سر از این روزن فروکن گرچه من چون سوزنم

عشق را روز قیامت آتش و دودی بود

نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار

همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم

شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم

روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ایها العشاق آتش گشته چون استاره‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۹۵سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹۶چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹۷این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹۸ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹۹چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰۰از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۰۱بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.