پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹۹

چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم

گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم

همچو سایه در طوافم گرد نور آفتاب

گه سجودش می کنم گاهی به سر می ایستم

گه درازم گاه کوته همچو سایه پیش نور

جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم

من میان اصبعین حکم حقم چون قلم

در کف موسی عصا گاهی و گه افعیستم

عشق را اندیشه نبود زانک اندیشه عصاست

عقل را باشد عصا یعنی که من اعمیستم

روح موقوف اشارت می بنالد هر دمی

بر سر ره منتظر موقوف یک آریستم

چون از این جا نیستم این جا غریبم من غریب

چون در این جا بی‌قرارم آخر از جاییستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۰۱بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰۲می بسازد جان و دل را بس عجایب دان صیام
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۰۳چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۰۴بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۰۵بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰۶هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰۷ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۰۸چه کس‌ام من؟ چه کس‌ام من؟ که بسی وسوسه‌مندم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.