پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۰۶

هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم

دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم

بده امشب هم از آنم نخورم عشوه من امشب

تو گر از عهد بگردی من از آن عهد نگردم

چو همه نور و ضیایی به دل و دیده درآیی

به دم گرم بپرسی چو شنیدی دم سردم

نفسی شاخ نباتم نفسی پیش تو ماتم

چه کنم چاره چه دارم به کفت مهره نردم

چو روی مست و پیاده قدمت را همه فرشم

چو روی راه سواره ز پی اسب تو گردم

مکن ای جان همه ساله تو به فردام حواله

تو مرا گول گرفتی که سلیمم سره مردم

خود اگر گول و سلیمم تو روا داری و شاید

که دل سنگ بسوزد چو شود واقف دردم

به خدا کت نگذارم کم از این نیز نباشد

که نهی چهره سرخت نفسی بر رخ زردم

وگر از لطف درآیی که بر این هم بفزایی

به یکی بوسه ز شادی دو جهان را بنوردم

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن

تو گمان داشتی ای جان که مگر رفتم و مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۰۸چه کس‌ام من؟ چه کس‌ام من؟ که بسی وسوسه‌مندم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰۹چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱۰منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱۱مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۱۲منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۱۳به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱۴بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۱۵من اگر دست زنانم نه من از دستِ زنانم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.