پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴

بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم

ز تف آتش عشقت من دلسوز خموشم

منم آن باز که مستم ز کله بسته شدستم

ز کله چشم فرازم ز کله دوز خموشم

ز نگار خوش پنهان ز یکی آتش پنهان

چو دل افروخته گشتم ز دلفروز خموشم

چو بدیدم که دهانم شد غماز نهانم

سخن فاش چه گویم که ز مرموز خموشم

به ره عشق خیالش چو قلاووز من آمد

ز رهش گویم لیکن ز قلاووز خموشم

ز غم افروخته گشتم به غم آموخته گشتم

ز غم ار ناله برآرم ز غم آموز خموشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱۶ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۱۷بت بی‌نقش و نگارم جز تو  یار ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱۸علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱۹تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲۰هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲۱چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲۲تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲۳هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.