پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷

بت بی‌نقش و نگارم جز تو  یار ندارم

تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم

ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم

هوسی نیست جز اینم جز از این کار ندارم

تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی

تو مرا پشت و پناهی ز تو آراسته کارم

جز عشقت نپذیرم جز زلف تو نگیرم

که در این عهد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم

تن ما را همه جان کن همه را گوهر کان کن

ز طرب چشمه روان کن به سوی باغ و بهارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱۹تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲۰هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۲۱چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲۲تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲۳هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲۴خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲۵دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲۶فلکا بگو که تا کی گله‌های یار گویم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.