پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲۶

فلکا بگو که تا کی گله‌های یار گویم

نبود شبی که آیم ز میان کار گویم

ز میان او مقامم کمر است و کوه و صحرا

بجهم از این میان و سخنِ کنار گویم

ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم

برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم

همه بانگ زاغ آید به خرابه‌های بهمن

برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم

گرهی ز نقد غنچه بنهم به پیش سوسن

صفتی ز رنگ لاله به بنفشه زار گویم

بکشد ز کبر دامن دل من چو دلبر آید

بدرد نظر گریبان چو ز انتظار گویم

بنهد کلاه از سر خم خاص خسروانی

بجهد ز مهر ساقی چو من از خمار گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲۸دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲۹دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۰گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۱در فروبند که ما عاشق این میکده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۲هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۳در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.