پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲۸

دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم

مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم

جهت مهر سلیمان همه تن موم شدم

وز پی نور شدن موم مرا مالیدم

رای او دیدم و رای کژ خود افکندم

نای او گشتم و هم بر لب او نالیدم

او به دست من و کورانه به دستش جستم

من به دست وی و از بی‌خبران پرسیدم

ساده دل بودم و یا مست و یا دیوانه

ترس ترسان ز زر خویش همی‌دزدیدم

از ره رخنه چو دزدان به رز خود رفتم

همچو دزدان سمن از گلشن خود می چیدم

بس کن و راز مرا بر سر انگشت مپیچ

که من از پنجه پیچ تو بسی پیچیدم

شمس تبریز که نور مه و اختر هم از اوست

گرچه زارم ز غمش همچو هلال عیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۰گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۱در فروبند که ما عاشق این میکده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۲هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۳در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳۶از بت باخبر من خبری می رسدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳۷منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.