پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳۲

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم

جهت توشه ره ذکر وصالت بردیم

تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد

دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم

آن خیال رخ خوبت که قمر بنده اوست

وان خم ابروی مانند هلالت بردیم

وان شکرخنده خوبت که شکر تشنه اوست

ز شکرخانه مجموع خصالت بردیم

چون کبوتر چو بپریم به تو بازآییم

زانک ما این پر و بال از پر و بالت بردیم

هر کجا پرد فرعی به سوی اصل آید

هر چه داریم همه از عز و جلالت بردیم

شمس تبریز شنو خدمت ما را ز صبا

گر شمال است و صبا هم ز شمالت بردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳۴عقل گوید که من او را به زبان بفریبم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳۵دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳۶از بت باخبر من خبری می رسدم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳۷منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳۸مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴۰گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴۱من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.