پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱۸

علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم

به لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرم

به که مانم به که مانم که سطرلاب جهانم

چو قضا حکم روانم نه امیرم نه وزیرم

بروی ای عالم هستی همه را پای ببستی

تو اگر جان منستی نپذیرم نپذیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲۰هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲۱چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۲۲تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲۳هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲۴خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲۵دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲۶فلکا بگو که تا کی گله‌های یار گویم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲۷نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.