پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹۵

سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم

عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم

چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما

گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم

عالم چون را مثال ذره‌ها برهم زدیم

تا به پیش تخت آن سلطان بی‌چون تاختیم

فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت

چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم

چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم

سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم

نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد

بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم

دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذره‌ای

ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم

بس صدف‌های چو گوهر زیر سنگی کوفتیم

تا به سوی گنج‌های در مکنون تاختیم

سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان

بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹۷این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۹۸ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹۹چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۰۰از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۰۱بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰۲می بسازد جان و دل را بس عجایب دان صیام
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰۳چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۰۴بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.