پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۶

خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم

خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم

کاسه پرزهر بودم سوی تریاق آمدم

ساغری دردی بدم در آب حیوان ریختم

دیده پردرد بودم دست در عیسی زدم

خام دیدم خویش را در پخته‌ای آویختم

خاک کوی عشق را من سرمه جان یافتم

شعر گشتم در لطافت سرمه را می بیختم

عشق گوید راست می گویی ولی از خود مبین

من چو بادم تو چو آتش من تو را انگیختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹۰چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹۱وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹۲نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹۳روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ایها العشاق آتش گشته چون استاره‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹۵سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.