پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۳

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام

در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام

می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت ما

مشنو ای پخته از این پس وعده‌های خام خام

جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیا

ان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام

قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکم

ان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام

ترجمانش این بود کز خود برون آیید زود

ور نه هر دم بند باشد هر دو گامی دام دام

از خودی بیرون رویم آخر کجا در بیخودی

بیخودی معنی است معنی باخودی‌ها نام نام

ان تکن اسما فاسم بالمسمی مازج

لا کاسم شبه غمد و المسمی کالحسام

مجلس خاص اندرآ و عام را وادان ز خاص

ای درونت خاص خاص و ای برونت عام عام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹۰چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹۱وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹۲نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.