پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰

تا دلبر خویش را نبینیم

جز در تک خون دل نشینیم

ما به نشویم از نصیحت

چون گمره عشق آن بهینیم

اندر دل درد خانه داریم

درمان نبود چو همچنینیم

در حلقه عاشقان قدسی

سرحلقه چو گوهر نگینیم

حاشا که ز عقل و روح لافیم

آتش در ما اگر همینیم

گر از عقبات روح جستی

مستانه مرو که در کمینیم

چون فتنه نشان آسمانیم

چون است که فتنه زمینیم

چون ساده‌تر از روان پاکیم

پرنقش چرا مثال چینیم

پژمرده شود هزار دولت

ما تازه و تر چو یاسمینیم

گر متهمیم پیش هستی

اندر تتق فنا امینیم

ما پشت بدین وجود داریم

کاندر شکم فنا جنینیم

تبریز ببین چه تاجداریم

زان سر که غلام شمس دینیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.