پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۹

ما آب دریم ما چه دانیم

چه شور و شریم ما چه دانیم

هر دم ز شراب بی‌نشانی

خود مستتریم ما چه دانیم

تا گوهر حسن تو بدیدیم

رخ همچو زریم ما چه دانیم

تا عشق تو پای ما گرفته‌ست

بی‌پا و سریم ما چه دانیم

خشک و تر ما همه توی تو

خوش خشک و تریم ما چه دانیم

سرحلقه زلف تو گرفتیم

خوش می شمریم ما چه دانیم

گر زیر و زبر شود دو عالم

زیر و زبریم ما چه دانیم

گر سبزه و باغ خشک گردد

ما از تو چریم ما چه دانیم

گلزار اگر همه بریزد

گل از تو بریم ما چه دانیم

گر چرخ هزار مه نماید

در تو نگریم ما چه دانیم

گر زانک شکر جهان بگیرد

ما باده خوریم ما چه دانیم

شمس تبریز ز آفتابت

همچون قمریم ما چه دانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.