پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۱

گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم

کاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم

متهم شو همچو یوسف تا در آن زندان درآیی

زانک در زندان نیاید جز مگر بدنام و ظالم

جای عاقل صدر دیوان جای مجنون قعر زندان

حبس و تهمت قسم عاشق تخت و منبر جای عالم

کم طمع شد آن کسی کو طمع در عشق تو بندد

کم سخن شد آن کسی که عشق با او شد مکالم

پنجه اندر خون شیران دارد آن شیر سمایی

غمزه خون خوار دارد غم ندارد از مظالم

گر بگویم ور خموشم ور بجوشم ور نجوشم

اندر این فتنه خوشم من تو برو می باش سالم

مشک بربند ای سقا تو گرچه اندر وقت خوردن

مستی آرد این معانی حیرت آرد این معالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۷عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۸من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۹چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹۰چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.