پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷۷

امروز نیم ملول شادم

غم را همه طاق برنهادم

بر سبلت هر کجا ملولی است

گر میر من است و اوستادم

امروز میان به عیش بستم

روبند ز روی مه گشادم

امروز ظریفم و لطیفم

گویی که مگر ز لطف زادم

یاری که نداد بوسه از ناز

او بوسه بجست و من ندادم

من دوش عجب چه خواب دیدم

کامروز عظیم بامرادم

گفتی تو که رو که پادشاهی

آری که خوش و خجسته بادم

بی‌ساقی و بی‌شراب مستم

بی‌تخت و کلاه کیقبادم

در من ز کجا رسد گمان‌ها

سبحان الله کجا فتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ما آب دریم ما چه دانیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸۰تا دلبر خویش را نبینیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸۱گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸۲هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸۳می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸۴هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸۶خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.