پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶۴

روزی که گذر کنی به گورم

یاد آور از این نفیر و شورم

پرنور کن آن تک لحد را

ای دیده و ای چراغ نورم

تا از تو سجود شکر آرد

اندر لحد این تن صبورم

ای خرمن گل شتاب مگذار

خوش کن نفسی بدان بخورم

وان گاه که بگذری مینگار

کز روزن و درگه تو دورم

گر سنگ لحد ببست راهم

از راه خیال بی‌فتورم

گر صد کفنم بود ز اطلس

بی‌خلعت صورت تو عورم

از صحن سرای تو برآیم

در نقب زنی مگر که مورم

من مور توام توی سلیمان

یک دم مگذار بی‌حضورم

خامش کردم بگو تو باقی

کز گفت و شنود خود نفورم

شمس تبریز دعوتم کن

چون دعوت توست نفخ صورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶۶تا با تو قرین شده‌ست جانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶۷امروز مرا چه شد چه دانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ای جان لطیف و ای جهانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ناآمده سیل تر شدستیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷۰آن عشرت نو که برگرفتیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷۱در عشق قدیم سال خوردیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷۲گر گمشدگان روزگاریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ما عاشق و بی‌دل و فقیریم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.