پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تأثیر خزانت سرد و زردیم

ز عکس حلم تو تسلیم باشیم

ز عکس خشم تو اندر نبردیم

عدم را برگماری جمله هیچیم

کرم را برفزایی جمله مردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را درنوردیم

چو دیدیم آنچ از عالم فزون است

دو عالم را شکستیم و بخوردیم

به چشم عاشقان جان و جهانیم

به چشم فاسقان مرگیم و دردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمیم این زمان ما روح فردیم

چو نطع عشق خود ما را نمودی

به مهره مهر تو کاستاد نردیم

چو گفتی بس بود خاموش کردیم

اگر چه بلبل گلزار و وردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰من و تو دوش شب بیدار بودیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱بیا کامروز شَه را ما شکاریم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳بیا امروز ما مهمان میریم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴بیا ما چند کس با هم بسازیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶میان ما درآ ما عاشقانیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷چرا شاید چو ما شه زادگانیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.