پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۹

شب دوشینه ما بیدار بودیم

همه خفتند و ما بر کار بودیم

حریف غمزه غماز گشتیم

ندیم طره طرار بودیم

به گرد نقطه خوبی و مستی

به سر گردنده چون پرگار بودیم

تو چون دی زاده‌ای با تو چه گویم

که با یار قدیمی یار بودیم

مثال کاسه‌های لب شکسته

به دکان شه جبار بودیم

چرا چون جام شه زرین نباشیم

چو اندر مخزن اسرار بودیم

چرا خود کف ما دریا نباشد

چو اندر قعر دریابار بودیم

خمش باش و دو عالم را به گفت آر

کز اول گفت بی‌گفتار بودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱بیا کامروز شَه را ما شکاریم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳بیا امروز ما مهمان میریم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴بیا ما چند کس با هم بسازیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶میان ما درآ ما عاشقانیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷چرا شاید چو ما شه زادگانیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۸بر آن بودم که فرهنگی بجویم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.