پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۵

ز قند یار تا شاخی نخایم

نماز شام روزه کی گشایم

نمی‌دانم کجا می روید آن قند

کز او خوردم نمی‌دانم کجایم

عجایب آنک نُقلش عقل من برد

چو عقلم نیست چونش می‌ستایم

کی دارد روزه همچون روزهٔ من

کز او هر لحظه عیدی می‌ربایم

ز صبح روی او دارم صبوحی

نماز شام را هرگز نپایم

چو گل در باغ حسنش خوش بخندم

چو صبح از آفتابش خوش برآیم

زبانم از شراب او شکسته‌ست

ز دستانش شکسته دست و پایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷بیا کامروز گرد یار گردیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸به پیش باد تو ما همچو گردیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۹شب دوشینه ما بیدار بودیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰من و تو دوش شب بیدار بودیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱بیا کامروز شَه را ما شکاریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳بیا امروز ما مهمان میریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴بیا ما چند کس با هم بسازیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.