پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۴

چو آب آهسته زیر که درآیم

به ناگه خرمن که درربایم

چکم از ناودان من قطره قطره

چو طوفان من خراب صد سرایم

سرا چه‌بْوَد‌؟ فلک را برشکافم

ز بی‌صبری قیامت را نپایم

بلا را من علف بودم ز اول

ولیک اکنون بلاها را بلایم

ز حبس جا میابا دل رهایی

اگر من واقفم که من کجایم

سر نخلم ندانی کز چه سوی است

در این آب ار نگونت می‌نمایم

نه قلماشی است لیکن ماند آن را

نه هجو‌ی می‌کنم نی می‌ستایم

دم عشق است و عشق از لطفْ پنهان

ولی من از غلیظی‌ های هایم

مگو کُه را اگر آرد صدایی

که‌ای کُه نامدی‌، گفتی که آیم

تو او را گو که بانگِ کُه از او بود

زهی گویندهٔ بی‌منتهایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶از آن باده ندانم، چون فنایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷بیا کامروز گرد یار گردیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸به پیش باد تو ما همچو گردیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۹شب دوشینه ما بیدار بودیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰من و تو دوش شب بیدار بودیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱بیا کامروز شَه را ما شکاریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳بیا امروز ما مهمان میریم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.