پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۳

نه آن شیرم که با دشمن برآیم

مرا این بس که من با من برآیم

چو خاک پای عشقم تو یقین دان

کز این گِل چون گل و سوسن برآیم

سیه‌پوشم چو شب من از غم عشق

وزین شب چون مه روشن برآیم

از این آتش چو دود‌م من سراسر

که تا چون دود از این روزن برآیم

منم طفلی که عشقم اوستاد است

بنگذارد که من کودن برآیم

شوم چون عشق دایم حی و قیوم

چو من از خواب و از خوردن برآیم

هلا تن زن چو بوبکر ربابی

که تا من جان شوم وز تن برآیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ز قند یار تا شاخی نخایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶از آن باده ندانم، چون فنایم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷بیا کامروز گرد یار گردیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸به پیش باد تو ما همچو گردیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۹شب دوشینه ما بیدار بودیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰من و تو دوش شب بیدار بودیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱بیا کامروز شَه را ما شکاریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.