پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۱

من از عالم تو را تنها گزینم

روا داری که من غمگین نشینم؟!

دل من چون قلم اندر کف توست

ز توست ار شادمان و گر حزینم

به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟

به جز آنچه نمایی من چه بینم؟

گه از من خار رویانی گهی گل

گهی گل بویم و گه خار چینم

مرا تو چون چنان داری چنانم

مرا تو چون چنین خواهی چنینم

در آن خمّی که دل را رنگ بخشی

چه باشم من، چه باشد مهر و کینم؟

تو بودی اوّل و آخر تو باشی

تو به کن آخرم از اولینم

چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم

چو تو پیدا شوی، از اهل دینم

به جز چیزی که دادی من چه دارم؟

چه می جویی ز جیب و آستینم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳نه آن شیرم که با دشمن برآیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴چو آب آهسته زیر که درآیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ز قند یار تا شاخی نخایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶از آن باده ندانم، چون فنایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷بیا کامروز گرد یار گردیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸به پیش باد تو ما همچو گردیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۹شب دوشینه ما بیدار بودیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰من و تو دوش شب بیدار بودیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.