پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را من جز به سوی تو نخوانم

مرا هم تو به هر رنگی که خوانی

اگر رنگین اگر ننگین ندانم

گهی گویی خلاف و بی‌وفایی

بلی تا تو چنینی من چنانم

به پیش کور هیچم من چنانم

به پیش گوش کر من بی‌زبانم

گلابه چند ریزی بر سر چشم

فروشو چشم از گل من عیانم

لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین

تو گل خواری نشایی میهمانم

گل است این گل در او لطفی است بنگر

چو لطف عاریت را واستانم

من آب آب و باغ باغم ای جان

هزاران ارغوان را ارغوانم

سخن کشتی و معنی همچو دریا

درآ زوتر که تا کشتی برانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱من از عالم تو را تنها گزینم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ورا خواهم دگر یاری نخواهم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳نه آن شیرم که با دشمن برآیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴چو آب آهسته زیر که درآیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ز قند یار تا شاخی نخایم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶از آن باده ندانم، چون فنایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷بیا کامروز گرد یار گردیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.