پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۰

اگر عشقت به جای جان ندارم

به زلف کافرت ایمان ندارم

چو گفتی ننگ می داری ز عشقم

غم عشق تو را پنهان ندارم

تو می گفتی مکن در من نگاهی

که من خون‌ها کنم تاوان ندارم

من سرگشته چون فرمان نبردم

از آن بر نیک و بد فرمان ندارم

چو هر کس لطف می یابند از تو

من بیچاره آخر جان ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۲گهی در گیرم و گه بام گیرم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳اگر سرمست اگر مخمور باشم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴خداوندا مده آن یار را غم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵چه نزدیک است جان تو به جانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶چه نزدیک است جان تو به جانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بیا کامروز بیرون از جهانم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.