پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۳

اگر سرمست اگر مخمور باشم

مهل کز مجلس تو دور باشم

رخم از قبلهٔ جان نور گیرد

چو با یاد تو اندر گور باشم

قرارم کی بود خود در تک گور

چو بر دمگاه نفخ صور باشم

صد افسنتین و دارو‌های نافع

توی جان را چو من رنجور باشم

شوم شیرین ز لطف گوهر تو

اگر چون بحر تلخ و شور باشم

اگر غم همچو شب عالم بگیرد

برآ ای صبح تا منصور باشم

توی روز و منم استارهٔ روز

عجب نبود اگر مشهور باشم

به من شاد‌ند جمله روزجویان

چو پیش آهنگ چون تو نور باشم

مرا مخمور می‌داری نه از بخل

ولی تا ساکن و مستور باشم

بدان مستور می‌داری چو حوتم

که تا از عقربت مهجور باشم

چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماه

چو غرق شهد چون زنبور باشم

خمش کردم ولیکن عشق خواهد

که پیش زخمه‌اش تنبور باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵چه نزدیک است جان تو به جانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶چه نزدیک است جان تو به جانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بیا کامروز بیرون از جهانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱من از عالم تو را تنها گزینم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ورا خواهم دگر یاری نخواهم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.