پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

از این نزدیکتر دارم نشانی

بیا نزدیک و بنگر در نشانم

به درویشی بیا اندر میانه

مکن شوخی مگو کاندر میانم

میان خانه‌ات همچون ستونم

ز بامت سرفرو چون ناودانم

منم همراز تو در حشر و در نشر

نه چون یاران دنیا میزبانم

میان بزم تو گردان چو خمرم

گه رزم تو سابق چون سنانم

اگر چون برق مردن پیشه سازم

چو برق خوبی تو بی‌زبانم

همیشه سرخوشم فرقی نباشد

اگر من جان دهم یا جان ستانم

به تو گر جان دهم باشد تجارت

که بدهی بهر جانی صد جهانم

در این خانه هزاران مرده بیش اند

تو بنشسته که اینک خان و مانم

یکی کف خاک گوید زلف بودم

یکی کف خاک گوید استخوانم

شوی حیران و ناگه عشق آید

که پیشم آ که زنده جاودانم

بکش در بر بر سیمین ما را

که از خویشت همین دم وارهانم

خمش کن خسروا هم گو ز شیرین

ز شیرینی همی‌سوزد دهانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بیا کامروز بیرون از جهانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱من از عالم تو را تنها گزینم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ورا خواهم دگر یاری نخواهم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳نه آن شیرم که با دشمن برآیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴چو آب آهسته زیر که درآیم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.