پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲

گهی در گیرم و گه بام گیرم

چو بینم روی تو آرام گیرم

زبون خاص و عامم در فراقت

بیا تا ترک خاص و عام گیرم

دلم از غم گریبان می دراند

که کی دامان آن خوش نام گیرم

نگیرم عیش و عشرت تا نیاید

وگر گیرم در آن هنگام گیرم

چو زلف انداز من ساقی درآید

به دستی زلف و دستی جام گیرم

اگر در خرقه زاهد درآید

شوم حاجی و راه شام گیرم

وگر خواهد که من دیوانه باشم

شوم خام و حریف خام گیرم

وگر چون مرغ اندر دل بپرد

شوم صیاد مرغان دام گیرم

چو گویم شب نخسپم او بگوید

که من خواب از نماز شام گیرم

وگر گویم عنایت کن بگوید

که نی من جنگیم دشنام گیرم

مراد خویش بگذارم همان دم

مراد دلبر خودکام گیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴خداوندا مده آن یار را غم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵چه نزدیک است جان تو به جانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶چه نزدیک است جان تو به جانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بیا کامروز بیرون از جهانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱من از عالم تو را تنها گزینم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.