پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

بیا ای آنک بردی تو قرارم

درآ چون تنگ شکر در کنارم

دل سنگین خود را بر دلم نه

نمی‌بینی که از غم سنگسارم

بیا نزدیک و بر رویم نظر کن

نشانی‌ها نگر کز عشق دارم

بسوزم پرده هفت آسمان را

اگر از سوز دل دودی برآرم

خزان گر باغ و بستان را بسوزد

بخنداند جهان را نوبهارم

جهان گوید که بازآ ای بهاران

که از ظلم خزان صد داغ دارم

بگردان ساقیا جام خزانی

که از عشق بهار اندر خمارم

بده چیزی که پنهان است چون جان

به جان تو مده بیش انتظارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳اگر سرمست اگر مخمور باشم
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴خداوندا مده آن یار را غم
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵چه نزدیک است جان تو به جانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶چه نزدیک است جان تو به جانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷مرا گویی که‌رایی؟ من چه دانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بیا کامروز بیرون از جهانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.